|

نفرین به زندگی نفرین به سرنوشت
نفرین به هرچه که تقدیر من نوشت
تقدیر من سیاه دنیای من تباه
فرزند دوزخم در حسرت بهشت
نفرین به سایه ها آن سایه های سرد
دستان شوم آن دنیای هرزه گرد
دلخسته ام ازین تکرار بی ثمر
نفرین به هر چه فقرنفرین به هر چه درد
نفرین به این زمین نفرین به این زمان
آزرده ام ازین اندوه بی امان
مرهم تویی تو شعر بر زخم کهنه ام
ای دلخوشی محض جان غزل بمان!
|